مرتضى راوندى
239
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
امور دينى را انكار كرد ، افكار او را شگفت مدار و دليل صادق مگير چه ممكن است كه روندهء راهى در راه ، خطا كند . و نيز از اوست ، ايمان سه قسم است : يكى ايمان عوام كه تقليدى محض است ، ديگر ايمان اهل كلام كه استدلالى است ، ديگر ايمان اهل عرفان و آن شهود يقينى است . . . غزالى در اخلاق و فلسفه و عرفان و تعليم و تربيت و اصول و فروع مذهب ، آراء و عقايد تازه و مخصوص دارد كه از مراجعه به تأليفاتش مانند احياء و المنقّذ و مشكوة و جواهر معلوم مىشود . . . وى با آنكه فقيهى متعّبد بود ، سماع و وجد و جامه خرقه كردن را كه فقهاى ظاهرى بحرمتش فتوا دادهاند جايز شمرده است . . . مخالفان غزالى اين جنس سخنان را ديده و گفتهاند كه : « وى از احكام قرآن سرتافته و از زىّ فقها و ائمهء دين بيرون رفته و به اباطبل صوفيه گرويده است . » غزالى هم در استنباط احكام ، اعتماد به قرآن و اسناد مذهبى داشت . . . « 1 » به عقيدهء جلال همائى « . . . همه اختلافات ، ناشى از اختلاف در فهم و دريافت افراد بشر است ، مىتوان به يك نظر همه را مصيب يا همه را مخطى يا بعضى را صواب كار و برخى را خطاكار پنداشت . ادراكات بشر به منزله شيشههاى رنگارنگ است ، هركس از پشت شيشهيى جهان و موجودات محقق و مخيّل را به رنگ و گونهيى مىبيند و ديدار ديگران را ناصواب مىانگارد ، از اين ميانه تشخيص صواب و خطا اگر محال و ممتنع نباشد بىاندازه دشوار مىنمايد زيرا خود قاضى و مشخص نيز ناگزير در آينه خانه وجود شيشهيى پيش چشم دارد و در نهانخانهء روانش شگفت آفرينشى است . . . » « 2 » عقيدهء صاحبنظران دربارهء نويسندگان اين دايرة المعارف بين صاحبنظران اختلاف است . « ابو حيان دربارهء زيد بن رفاعة ، يكى از نويسندگان ( جمعيّت اخوان الصّفا ) چنين مىنگارد : « او رابطهء معيّنى با هيچيك از مكاتب ندارد ، و مىداند چگونه مواد مكتب خود را از اطراف و اكناف جمعآورى نمايد . . . به نظر آنان ( يعنى اخوان صفا ) تكامل ايمان در اتحاد بين فلسفهء يونانى و شرع اسلام است و با اين نظر ، آنها پنجاه رساله در تمام شعب فلسفه نگاشتند » بحث دربارهء هويّت نگارندگان رسايل اخوان صفا به مذهب و مسلك آنان نيز كشيده شده و منجر به اختلاف بين محقّقان دورهء قديم و جديد شده است . ابن القفطى ،
--> ( 1 ) . غزالىنامه ، ص 393 به بعد . ( 2 ) . همان كتاب ، ص 395 .